املا هشتم- ستایش و فصل 1

فرو مانده از کنه ....
ماحیتش   ماهیتش

..... منتهای جمالش نیافت
بصر   بسر

کریم خطابخش .......
پوزش پذیر    پوزش پزیر

رعد و برق شب ..... خنده اش
طنین    تنین

از شگفتی های آفرینش خالق بی همتا ..... پیچیده حکیمانه در آفریدن خفاشان است.
اسرار    اصرار

شب را چونان چراغی ...... .
برمی گذیند    برمی گزیند

ملخ دو چشم سرخ و دو ..... چونان ماه تابان دارد.
حدقه    هدقه

به مورچه و کوچکی ...... آن بنگر.
جسه    جثه

....... و بزرگی
عضمت    عظمت

طاووس ...... سبز رنگ دارد.
کاکلی    کاکولی

چون برآید این همه گلهای ..... کامکار
نغز   نقض

چون نپرسی که این ...... از کجا آمد پدید
تماثیل    تماسیل

بال های ...... سنجاقک
ظریف    ضریف

 گاهی بوته‌های ..... تکان می خوردند.
خار   خوار

سرسبزی و .......
تراوط    طراوت

از ...... بی تاب شده بود.
تشنگی   تشنه گی

....... و تعجب 
بُهت    بُحت

...... و شگفتی
هیرت   حیرت

تاریکی هر ....... بیشتر می شد.
لحظه   لحضه

....... می خواست جوانه را برای همیشه در خود بگیرد.
تیرگی    تیره گی