تشخیص

 

نسبت دادن حالات و رفتار آدامی به دیگر پدیده های خلقت است . ( دادن شخصیت انسانی به موجوداتی غیر از انسان )

مثال1 :   برگ های سبز درخت در وزش نسیم به رقص در می آیند .

توضیح : رقصیدن یکی از حالات و رفتار انسانی است که در این جا به برگهای درخت نسبت داده شده است .

مثال2 : سحر در شاخسار بوستانی                چه خوش می گفت مرغ نغمه خوانی


 

ادامه نوشته

اضافه استعاری و اضافه ی تشبیهی چیست؟

  اگر گوینده ادعا کند که مضاف الیه شبیه به مضاف است-یا مضاف شبیه مضاف الیه است،مانند لبِ لعل- آن ترکیب اضافه ی تشبیهی است،مانند«چراغ هدایت» که گوینده ادعا می کند هدایت همانند چراغ است.در مصراع«هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجَست.»،دو ترکیب«مرغِ فکر» و «شاخِ سخن» اضافه ی تشبیهی هستند چون فکر به مرغ و سخن به شاخه تشبیه شده است.

  اضافه ی تشبیهی یک تشبیه بلیغ است که معمولاًمضاف،مشبهً به و مضافً الیه، مشبه است وبهترین معیار تشخیص آن این است که می توان آن را به صورت تشبیهی مفصل درآورد:

  فکر همانند مرغ  پرواز می کند  و یا سخن همانند شاخه ای است که فکر ازروی آن به پرواز در می آید.

  حال اگر گوینده مضافٌ الیه را به مضاف تشبیه نکند، بلکه به چیزی تشبیه کند که مضاف یکی از اجزا و وابسته های آن باشد، آن ترکیب اضافه ی استعاری است؛ مثلاً «رخِ مهتاب» در مصراع«وز دور بوسه بر رخ مهتاب می زدم»اضافه ی استعاری است، چون1- مهتاب رخ ندارد.2-مهتاب به رخ تشبیه نشده است.3-مهتاب به موجودی(انسانی) تشبیه شده است که رخ از اجزا و اعضای آن است. همچنین است:دست، روزگار، حمله یِ حسد، پروازِ فکر، درهایِ رؤیا

  پس اگرمضاف را x و مضافٌ الیه راy در نظر بگیریم،نمادهای دو اضافه ی تشبیهی و استعاری چنین است:

 

 

 

  الف) اضافه ی تشبیهی:   xـــِ  y   (y به صورت مستقیم به x تشبیه شده است.)

آرايه ي "تمليح " را توضيح دهيد ؟

اشاره اي است به بخشي از دانسته هاي تاريخي ، اساطيري ، و ..... و ارزش تمليح به ميزان تداعي اي بستگي دارد که از آن حاصل مي شود .

 

خود آزمايي

در بيت ها و عبارت هاي زير ، آرايه ي تلميح را مشخص کنيد و دانسته ي مورد نظر را در دو سطر توضيح دهيد ؟

شاه ترکان سخن مدعيان مي شنود        شرحي از مظلمه ي خون سياوشش  باد    (حافظ)

تمليح به داستان سياوش و مرگ ناجوانمردانه ي او بوسيله ي افراسياب شاه ترکستان است.

 

پدرم روضه ي رضوان به دو گندم بفروخت      من چرا ملک جهان را به جوي نفروشم ؟

اشاره به داستان حضرت آدم ابوالبشر و رانده شدن او از بهشت و فرود او به اين دنياي فاني است .

(حافظ)

 ز حسرت لب شيرين هنوز مي بينم                     که لاله مي دمد از خون ديده ي فرهاد

کل بيت اشاره به داستان دل دادگي فرهاد به شيرين و موضوع پيشنهادي شيرين که کندن کوه بيستون است مي باشد .

(حافظ)

 

چو گل گر خرده اي داري ، خدا را صرف عشرت کن

                                                       که قارون را غلط ها داد سوداي زر اندوزي

اشاره به گنج قارون است که قارون راضي نشد مقداري از اين ثروت را در راه دين خدا خرج کند و حضرت موسي (ع) او را نفرين کرد و به امر الهي قارون با همه گنجايش به قعر زمين فرو رفت .

(حافظ)

 

مراعات نظير چيست ؟

آوردن واژه هايي از يک مجموعه است که با هم تناسب دارند .

 خود آزمايي

در شعرها و عبارت هاي زير ، آرايه ي مراعات نظير را بيابيد و مشخص کنيد که تناسب واژه ها از چه جهت است ؟

ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کارند          تاتواني به کف آري  و به غفلت نخوري

مراعات نظير و از نظر مکاني با هم تناسب دارند . / نان ، خوردن ، همراهي

(سعدي)

 

شعاع آفتابم من، اگر در خانه ها گردم      عقيق و زر و ياقوتم ، ولادت ز آب و طين دارم

                                            مراعات نظير – از نظر جنس /       همراهي

(مولوي)

 

دردي است درد عشق که هيچش طبيب نيست         گر دردمندعشق بنالد ، غريب نيست

مراعات نظير در همراهي واژه ها.

(سعدي)

 

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج                 فکر معقول بفرماگل بي خار کجاست

همگي کلمات خط کشيده شده مراعات نظير در همراهي واژه ها دارد .

(حافظ)

 

سر نيزه و نام من مرگ توست                        سرت را ببايد زتندست شست

مراعات نظير و از نظر همراهي کلمات با هم تناسب دارند .

(فردوسي)

 

يکي گرديم در گفتار و در کردار و در رفتار

زبان و دست و پا يک کرده خدمتکار هم باشيم

مراعات نظير از نظر نوع و همراهي .

(فيض)

بسي تير و دي ماه و ارديبهشت              برآيد که ما خاک باشيم و خشت         (سعدي)

مراعات نظير از نظر زمان   خاک ، خشت ، مراعات نظير از نظر جنس

 

 

 سر من مست جمالت ، دل من رام خيالت            گهر ديده نثار  کف درياي تو دارد

مراعات نظير از نظر همراهي          گهر ، کف دريا از نظر مکان با هم تناسب دارند

(مولوي)

Hamed Hosseini:
جهش ضمیر   🔽🔽🔽🔽

جهش ضمیر (جابجایی ضمیر، پرش ضمیر، رقص ضمیر)  


🔹ضمایر متصل در سه نقش ظاهر می شوند.  

1- نقش مفعول: 
«هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید      
تا ندیده است تو را بر منش انکاری هست»  

«_َ_م » در عیبم. (مرا عیب کند) نقش مفعولی دارد.  


2- نقش متمم: 
«گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست؟» 

 «_َش» در گفتمش یعنی به او گفتم نقش آن متمم می باشد.  


3- نقش مضاف الیه: 
«می روی و مژگانت خون خلق می ریزد     
تیز می روی جانا ترسمت فرو مانی»  

«_َت» در مژگانت می شود مژگان تو و نقش آن مضاف الیه است.  

 

🔹گاهی اوقات ضمایر در جایگاه اصلی خود قرار نمی گیرند که به آن جهش ضمیر می گویند. مانند:    

🔻من از تو روی نپیچم گرم بیازاری . . .  
(اگر بیازاریم، مرا بیازاری) من از تو روی نمی پیچم. 
ضمیر نقش مفعولی دارد.  


🔻تو خفته ای و نشد عشق را کرانه پدید
تبارکالله از این ره که نیست پایانش 

تو خفته ای و کرانه عشق پدید نشد، 
تبارک الله از این راه که برایش پایانی نیست. ضمیر _َش با حرف اضافه برای همراه مشود و متمم می گردد.  


🔻هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت
کندم قصد دل ریش به آزار دگر  

هر دم از درد می نالم. زیرا فلک هر ساعت با آزار دیگری قصد دل ریشم می کند. (دل ریش من) ضمیر نقش مضاف الیه دارد.    


🔹وقتی که بیت شعر یا نثر آهنگین را ساماندهی (منظم) کنیم بهتر می توان به جایگاه و نقش اصلی بیت پی برد.  


🔹چند نمونه :  🔻🔻🔻🔻

🔻یارب آن نوگل خندان که سپردی ب منش 
می سپارم به تو از چشم حسود چمنش    

ضمیر (ش) به آخر فعل «سپردی» و «می سپارم» می آید، پس مفعول است.  


🔻بوی گندش دل و جان تافته بود             
حال بیماری دق یافته بود   

بوی گند دل و جانش را در هم پیچیده بود؛ حالش را بر هم زده بود.  


🔻نفرتش گشته بلای دل و جان      
(نفرت، بلای دل و جانش شده بود)       


🔻دید کش دَور به انجام رسید             
آفتابش به لب بام رسید    

دید که دورش به انجام رسید، آفتا به لب بامش رسید.    


🔻وانچه دانی که نه نیکوش جواب است، مگوی
(جوابش)     


🔻سپهرم مدد کرد و نصرت، وفاق         
(سپهر مددم کرد)     


🔻اوفتاد و مُرد و بگسستش نفس       
(افتاد و مرد و نفسش قطع شد)  


🔻گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق               
ساکن شود، بدیدم و مشتاق تر شدم  

گفتم او را ببینم مگر درد اشتیاقم ساکن شود.   


🔻طوطیی را به خیال شکری دل خوش بود 
ناگهش سیل فنا نقش امل باطل کرد   

ناگه سیل فنا نقش املش را باطل کرد.  
 

 

🔹در کدام بیت «ضمیر متصل» در جای اصلی خود نیامده است؟  

1- ای که دستت می رسد کاری بکن                   
پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار  

2- تا به دامان قیامت نشود چشمش خشک  
یک نظر هر که ببیند گل سیرابش را  

3- چه لطف بود که ناگه رشحه ی قلمت
حقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمت  

4- می گریم و مرادم از این سیل اشک بار  
تخم محبت است که در دل بکارمت   


🔹ضمایر پیوسته (_َم، _َت، _َش) وقتی به فعل می چسپند مفعولی یا متممی هستند اما وقتی به غیر فعل می چسپند هر چیزی که در حکم اسم باشد یا خودش اسم باشد نقش اضافه یا مضاف الیه می گیرد.  

برای دست یافتن به جواب باید چند گام برداریم:  

🔻در قدم اول ضمایر متصل (پیوسته) را تبدیل به (من، تو، او) می کنیم.  

🔻در قدم دوم بعد از ضمیر مربوط «را» اضافه می کنیم اگر به غیر فعل چسپیده باشد قبل از آن کسره اضافه می کنیم. چنانچه غیرمنطقی بود یعنی ضمیر جابه جا شده است و حتما جهش ضمیر اتفاق افتاده است.  

مثلا وقتی می گوییم: کتابش را یعنی کتابِ او را، سر جای خودش است و جا به جایی صورت نگرفته است.  

دیدمش خرم و خندان  (او را دیدم) منطقی است و جابه جایی صورت نگرفته است.    

🔻در گزینه اول، «ای که دستت می رسد کاری بکن»، (دستِ تو) جای قرار گرفتن ضمیر منطقی است و جابه جایی صورت نگرفته است.   

🔻در گزینه دوم، در «چشمش»، «_َش» به غیر فعل چسپیده است. ضمیر را جدا می کنیم، (نشود چشمِ او خشک). منطقی است و جابه جایی صورت نگرفته است و همچنین «سیرابش» (سیرابِ او را)   

🔻در گزینه سوم، «قلمت» (قلمِ تو) ضمیر سر جای خودش آمده است و جابه جایی صورت نگرفته است. در مصرع دوم «کرمت» (کرمِ تو) ضمیر سر جای خودش آمده است و کاملا منطقی است.   

🔻در گزینه چهارم، «بکارمت»، (بکارم تو را) غیر عادی است و در زبان معیار کسی اینگونه حرف نمی زند. میشود (در دلت بکارم)، وقتی «_َت» بر می گردد به دل، یعنی جای ضمیر عوض شده است.  

 

🔹نکته: اگر «_َ_ت» ضمیر پیوسته اضافی است درون فعل چه کار می کند و اگر درون فعل آمده است باید نقش مفعولی یا متممی بگیرد. چرا؟ چون ضمایری که به فعل می چسپند ضمایر متممی یا مفعولی هستند.  در اینجا ضمیر نقش مضاف الیه را دارد و به اسم باید برگردد، یعنی جای اصلی خودش.