Hamed Hosseini:
جهش ضمیر 🔽🔽🔽🔽
جهش ضمیر (جابجایی ضمیر، پرش ضمیر، رقص ضمیر)
🔹ضمایر متصل در سه نقش ظاهر می شوند.
1- نقش مفعول:
«هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید
تا ندیده است تو را بر منش انکاری هست»
«_َ_م » در عیبم. (مرا عیب کند) نقش مفعولی دارد.
2- نقش متمم:
«گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست؟»
«_َش» در گفتمش یعنی به او گفتم نقش آن متمم می باشد.
3- نقش مضاف الیه:
«می روی و مژگانت خون خلق می ریزد
تیز می روی جانا ترسمت فرو مانی»
«_َت» در مژگانت می شود مژگان تو و نقش آن مضاف الیه است.
🔹گاهی اوقات ضمایر در جایگاه اصلی خود قرار نمی گیرند که به آن جهش ضمیر می گویند. مانند:
🔻من از تو روی نپیچم گرم بیازاری . . .
(اگر بیازاریم، مرا بیازاری) من از تو روی نمی پیچم.
ضمیر نقش مفعولی دارد.
🔻تو خفته ای و نشد عشق را کرانه پدید
تبارکالله از این ره که نیست پایانش
تو خفته ای و کرانه عشق پدید نشد،
تبارک الله از این راه که برایش پایانی نیست. ضمیر _َش با حرف اضافه برای همراه مشود و متمم می گردد.
🔻هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت
کندم قصد دل ریش به آزار دگر
هر دم از درد می نالم. زیرا فلک هر ساعت با آزار دیگری قصد دل ریشم می کند. (دل ریش من) ضمیر نقش مضاف الیه دارد.
🔹وقتی که بیت شعر یا نثر آهنگین را ساماندهی (منظم) کنیم بهتر می توان به جایگاه و نقش اصلی بیت پی برد.
🔹چند نمونه : 🔻🔻🔻🔻
🔻یارب آن نوگل خندان که سپردی ب منش
می سپارم به تو از چشم حسود چمنش
ضمیر (ش) به آخر فعل «سپردی» و «می سپارم» می آید، پس مفعول است.
🔻بوی گندش دل و جان تافته بود
حال بیماری دق یافته بود
بوی گند دل و جانش را در هم پیچیده بود؛ حالش را بر هم زده بود.
🔻نفرتش گشته بلای دل و جان
(نفرت، بلای دل و جانش شده بود)
🔻دید کش دَور به انجام رسید
آفتابش به لب بام رسید
دید که دورش به انجام رسید، آفتا به لب بامش رسید.
🔻وانچه دانی که نه نیکوش جواب است، مگوی
(جوابش)
🔻سپهرم مدد کرد و نصرت، وفاق
(سپهر مددم کرد)
🔻اوفتاد و مُرد و بگسستش نفس
(افتاد و مرد و نفسش قطع شد)
🔻گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود، بدیدم و مشتاق تر شدم
گفتم او را ببینم مگر درد اشتیاقم ساکن شود.
🔻طوطیی را به خیال شکری دل خوش بود
ناگهش سیل فنا نقش امل باطل کرد
ناگه سیل فنا نقش املش را باطل کرد.
🔹در کدام بیت «ضمیر متصل» در جای اصلی خود نیامده است؟
1- ای که دستت می رسد کاری بکن
پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
2- تا به دامان قیامت نشود چشمش خشک
یک نظر هر که ببیند گل سیرابش را
3- چه لطف بود که ناگه رشحه ی قلمت
حقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمت
4- می گریم و مرادم از این سیل اشک بار
تخم محبت است که در دل بکارمت
🔹ضمایر پیوسته (_َم، _َت، _َش) وقتی به فعل می چسپند مفعولی یا متممی هستند اما وقتی به غیر فعل می چسپند هر چیزی که در حکم اسم باشد یا خودش اسم باشد نقش اضافه یا مضاف الیه می گیرد.
برای دست یافتن به جواب باید چند گام برداریم:
🔻در قدم اول ضمایر متصل (پیوسته) را تبدیل به (من، تو، او) می کنیم.
🔻در قدم دوم بعد از ضمیر مربوط «را» اضافه می کنیم اگر به غیر فعل چسپیده باشد قبل از آن کسره اضافه می کنیم. چنانچه غیرمنطقی بود یعنی ضمیر جابه جا شده است و حتما جهش ضمیر اتفاق افتاده است.
مثلا وقتی می گوییم: کتابش را یعنی کتابِ او را، سر جای خودش است و جا به جایی صورت نگرفته است.
دیدمش خرم و خندان (او را دیدم) منطقی است و جابه جایی صورت نگرفته است.
🔻در گزینه اول، «ای که دستت می رسد کاری بکن»، (دستِ تو) جای قرار گرفتن ضمیر منطقی است و جابه جایی صورت نگرفته است.
🔻در گزینه دوم، در «چشمش»، «_َش» به غیر فعل چسپیده است. ضمیر را جدا می کنیم، (نشود چشمِ او خشک). منطقی است و جابه جایی صورت نگرفته است و همچنین «سیرابش» (سیرابِ او را)
🔻در گزینه سوم، «قلمت» (قلمِ تو) ضمیر سر جای خودش آمده است و جابه جایی صورت نگرفته است. در مصرع دوم «کرمت» (کرمِ تو) ضمیر سر جای خودش آمده است و کاملا منطقی است.
🔻در گزینه چهارم، «بکارمت»، (بکارم تو را) غیر عادی است و در زبان معیار کسی اینگونه حرف نمی زند. میشود (در دلت بکارم)، وقتی «_َت» بر می گردد به دل، یعنی جای ضمیر عوض شده است.
🔹نکته: اگر «_َ_ت» ضمیر پیوسته اضافی است درون فعل چه کار می کند و اگر درون فعل آمده است باید نقش مفعولی یا متممی بگیرد. چرا؟ چون ضمایری که به فعل می چسپند ضمایر متممی یا مفعولی هستند. در اینجا ضمیر نقش مضاف الیه را دارد و به اسم باید برگردد، یعنی جای اصلی خودش.